|
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان /ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
|
|
|
|
||||
|
سلام
امروز ۸ اردیبهشته ۹۱ بعدد از مدتهای طولانی غیبت . میخوام دوباره شروع کنم .یعنی شروع کنیم .از این به بعد دو نفری مینویسیم.رفتم به دوستان قدیمی سر بزنم همه فیلتر بودن و خیلیا دیگه نمینوشتن .امیدوارم همگی سالم و سرحال و موفق باشید. پستهای بعدی رو مفصل تر می نویسیم .
+
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 21:15 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت؟؟؟ابن لینک رو ببینید:
N.Y. becomes sixth and largest state to legalize g marriage.
http://www.msnbc.msn.com/id/43507672/ns/politics-more_politics/?gt1=43001
+
نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 22:2 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آخه چی بنویسم؟با چه رویی بنویسم؟؟من هنوز عید رو تبریک نگفتم ! آدم به هیچ کاری نمیرسه !ببخشید.
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 23:51 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برای خودم و یوسف نقطه چینها
به خاطر حمیدم ، فهیم ، کیا و همه سربازای رنگین کمانی ........................................................... مکان : کنار تلفن در آپارتمانی در تهران زمان : ساعت 7 بعداز ظهر یک روز اسفندماه شماره میگیره 08614130018 اشغاله ، دوباره میگیره 0861... اشغاله !ناامید نمیشه ، ساعت 7-7:30 -8 - بیشتر از از صدبار با اشتیاق میگیره و اشغاله، تا بالاخره ساعت 9 موفق میشه : - بله بفرمایید : الو سلام! گروهان جهاد؟ - بله :میشه حمید رو صدا بزنین؟ - بله ! حمیییییییید! اموزشی حمیییییییید! 5 دقیقه وقت دارین. *الو سلام :به به سلام آقا حمید...(و این ماجرا هر شب تکرار میشود و هنوز ادامه دارد ...) الان حدود یازده ماه از اون روزا گذشته ، به نظر من و برای من لذتبخش ترین روزای خدمتش همون دوران آموزشیش بوده ،بالاخره همه چی یه روز تموم میشه و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند. یک روز رسد غمی به اندازه کوه یک روز رسد نشاط اندازه دشت افسانه زندگی همین است پسر در سایه کوه باید از دشت گذشت. خودش میگه که ما انسان را در رنج آفریدیم ، و بعد میگه که بعد از هر سختی آسانی هست!مگه نه؟؟
+
نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 22:10 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام خیلی وقته ننوشتم ، دیگه رفتم سر کار و سرم شلوغ شده ، الان اومدم سر بزنم، فکر کنم اصحاب کهف شدم ، میبینم که همه فیل شدن از اول تا آخر ! فکر کنم فقط خودم موندم !فیل کش هم خیلی سرعتش کمه !اصلا فایده نداره ، بیاین باز درست کنید نا امید نشید دیگه . راستی آقای سید مهدی موسوی برام نظر داده بود، اینم دو تا غزل از ایشون : ربّ تبرّک، عکس من، کنکور تضمینی آواز «سوسن» در میان هدفون چینی! ما در SMS عشق می بازیم و می گرییم در روزنامه بحث روشنفکری دینی!! بازار دنیا گرم بود و هست و خواهد بود امّا دو چای سرد مانده داخل سینی در باغچه فوّاره ای از آهن و فولاد بر روی میز ِ کار من گلهای تزئینی خوابی و دنیا خواب! تاریکی و تاریک است پس چشم را وا می کنی... چیزی نمی بینی! از لایه ی پیر اُزن تا صکث!... دنیایی ست مبهوت در سوراخ بالایی و پایینی عرفان اسلامی و شرقی، شمس یا بودا؟! بحث است توی سالن جرّاحی بینی!! تو عکس یک هیچی که روی طاقچه مانده! لبخند داری می زنی هرچند غمگینی ■ دارد برایت جیک جیک از عشق می گوید توی اتاق مرده ام یک جوجه ماشینی **************** اگر که درد، از این گریه تا عصب برسد اگر که عشق، لبالب شود به لب برسد که سال ها بدوی، قبل خط ّ پایانی یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد! که هی سه نقطه بچینی اگر... ولی... شاید... کسی نمی آید، نه! کسی نمی آید. این آخری ایهام داشت.!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 22:33 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امسال شمع تولد تو را
امروز تولدش بود ، بیست وششمین تولدش ،پیش هم بودیم ، یعنی بعد از کلی تلاش و برنامه ریزی و هماهنگی تونستیم که پیش هم باشیم،دوری گرچه خیلی سخته ،ولی همین دیدارها،همین با هم بودنهاش ،تحملشو راحتتر میکنه،خوشحالم که هست! اینام چند تا شعر تولدانه: روز میلادت شاید .................................... شب میلاد تو ای دوست برای دل من ..................................... برای روز میلاد تن من، برای روز میلادم اگر تو، نمی خوام از گلهای سرخابی، ................................... براي روز ميلاد تن خود
+
نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 22:11 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هی بهش میگم حرف بو دار نزن ! مطالب بو دار ننویس ! یعنی به همه میگم ولی کو گوش شنوا ؟؟ بفرما فیل شدی آقا حسین غریبه به آرزوت رسیدی؟؟! تا حالت جا بیاد تا چند روز دیگه همه مطالبتو کلاً حذف میکنن دیگه دستت به هیچ جا بند نیست ! پس زود تر برو بک آپ ازش بگیر !
ما رو باش که میخواستیم این پست رو در ارتباط با پست آخر شما بنویسیم در ضمن آقایان نقطه چین ها شما هم فیل شدین ! خب درستش کنین دیگه !بفرما اینم از سرور خارجی . امروز رفتم نمایشگاه الکامپ٬ یه خانومه تبلیغ سرویس جدید وبلاگشو میکرد blog.ir و سرویس ایمیلشون به اسم هد میل !!! گفتم خب همه اینا داره رصد و کنترل میشه توسط برادران ارتش سایبری ! یه کم مکث کرد و هیچی نگفت !
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 17:29 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خودش میدونه برای خودشه
نباشی ، کل این دنیا ، واسم ، قد یه تابوته دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه نباشی ، هر شب و هر روز ، همش ، ویلون و آوارم با فکرت زنده می مونم ، تا وقتی که نفس دارم تا وقتی که نبودتو ، یه روز کاری بده دستم بمون تا آخر دنیا، بمونی تا تهش هستم دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه ...... رگ خواب این دل ، تو دست تو بوده "محسن یگانه " اگه نشنیدین برید بخرید لطفا !
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 20:49 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 23:27 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تقدیم به علیرضای عزیزم که پنجره خوشبختی زندگی رو به روم باز کرد
یک پنجره برای دیدن
+
نوشته شده در شنبه سوم مهر 1389ساعت 20:49 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خیلی سخته که پست اولین سالگرد رو تنهایی بنویسی! خیلی سخته! دوری خیلی سخته ! مخصوصا وقتی که معلوم نیست تا کی طول بکشه !
پارسال ۲۸ شهریور یه روز قبل از عیدفطر بود روزی که شروع یه دنیای جدید و یه زندگی تازه بود ولی امسال ... چو ني ناله دارم ز درد جدايي فغان از جدايي فغان از جدايي قفس به بود بلبلي را که نالد شب و روز در آشيان از جدايي چرا من ننالم ز هجران که نالد زمين از فراق آسمان از جدايي به هر شاخ اين باغ مرغي سرايد به لحني دگر داستان از جدايي چو شمعم به جان آتش افتد به بزمي که آيد سخن در ميان از جدايي غمگین نوشتم پست بعدی جبران میکنم !!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 19:44 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
نام:حسین نام خانوادگی: متولیان معرفی از زبان خودش: علایق: تئاتر.سینما.موسیقی.شعر.حقوق.وهر چی بهش بگن هنرو همسرم که هنری ترین ساخته ی خداست ورزش: فوتبال.تنیس.هندبال.شنا.تکواندو. و همسرم... فعاليتها: شاعرهستم/ترانه سرا هستم وبرای خواننده ها شعر میگم/...کارگردانی فیلم رو هم تجربه کردم/حقوق میخونم/...نویسنده تلویزیون/...روزنامه نگار.../بازیگر...(وای چن تا هندونه شد که با یه دست بلند کردم؟)/ عشق ورزیدن به همسرم کتاب: کتابهای پائولو/کارای خانوم پیرزاد/استاد دولت آبادی/وهر داستان وشعر خوبی که دستم بیاد میخونم!/ کتابای همسرم موسيقي: پاپ(بعلت کارم همه چی گوش میکنم)/هر چی همسرم بگه... برنامه تلويزيون: همونایی که خودم نویسنده ومجریشونم!/ و برنامه های مورد علاقه همسرم... فيلمها: یه عالمه است....بیخیال(فیلم خودم و همسرم) غذا: همه چی که توش کدو وبادمجون وفلفل دلمه نباشه(جیگر و دل که البته مال همسرم باشه ****** شعر پست قبلی از ایشون بود و همچنین این شعر: میخوای خاموشمون کن تا ببینی من و این شمع هر دو نیمه جونیم من و این شمع میسوزیم از عشق نمیتونیم تا فردا بمونیم
حضورت - رفتنت - هر دو عذابه شبیهِ رقص ِ زرد و سرخ ِ برگه هوایی توی رگهای منو شمع! که بودن با تو مرگه بی تو مرگه
هوا رو تا از این شعله بگیری تنش میلرزه و خاموش میشه تو رو از من بگیرن مرگ حقه تو باید باشی اما تا همیشه
تو رو از من بگیرن مرگ حقه به من حق میدیو آروم میری بهت حق میدمو میمیرم از عشق نمیشه حقمو از من بگیری؟
ولی تزریق ِ تو ، توی رگِ من مث ِ بازی ِ تلخ ِ شمع و باده مث ِ بازی ِ مرگ ِ عاشقا که همه میمیرن اما ایستاده
تو هم مرگی برام هم زندگیمی باید با فاصله از هم بشینیم من و تو باید از هم دور باشیم ولی همدیگه رو حتما ببینیم میخوای خاموشمون کن... اینم آدرس وبلاگشون : با آرزوی سلامت و موفقیت در تمام مراحل زندگیش
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 22:10 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ازم تنهاییامو پس گرفتی منو از بی کسی آغاز کردی امیدِ اولم بودی و آخر توپای عشقو اینجا باز کردی
تو لبهامو به خنده می رسونی اگه حتی بجز ماتم ندارم به دادم میرسی وقتِ سکوتم زیادم میکنی تا کم نیارم
چشام ترسیده بود از بی پناهی تمومِ گریه هامو خنده کردی چقد ترسیده بودم...تا رسیدی بین بازم منو شرمنده کردی
میدونم آخرِ این قصه خوبه ببین این ماه چیزی کم نداره اگه اون سرنوشتو می نویسه دیگه هیچ اتفاقی غم نداره رمضان و عید فطر برام یادآور خاطرات خوبیه ! پست بعدی رو بخونین ! اولین سالگرده!
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 23:0 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز با حمید رفتیم یکی از این دفترای مهاجرت بعد از صحبت نتیجه این شد که شرایطمون برای کانادا مناسبه ، فقط مشکل اینه که اینا بهت اقامت دائم میدن و دیگه باهات کاری ندارن ، آیا کار پیدا بکنی یا نه ، خونه گیر بیاری یا نه ! یه برگه هم داد که هزینه هاشو نوشته بود : حدود 5 تومن میشه ، به نظر خوب میاد و وسوسه انگیز ! باید بیشتر فکر کرد و تصمیم گرفت. شما هم اگه اطلاعاتی در این مورد دارید بیان بفرمایید.
+
نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 23:26 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
--: دلم خیلی تنگ شده ، میخام بیام ببینمت ، یه ماه ندیدمت * : منم دلم تنگ شده ولی چطور میخای بیای؟وقت نداری که! --:یه 48 ساعتی مرخصی میگیرم شب میام ، فردا میبینمت ، شبش برمیگردم * : اینطوری که همش توی راهی که! من راضی نیستم توی این گرما پاشی بیای -- : نه میخام بیام ، یه ساعتم ببینمت غنیمته ، اگه نیام دیگه نمیشه چون ماه رمضانه! *: حالا بذار ببینم چه جوری میشه برنامه ها شاید خودم آمدم. . . . و این گفتگوها و رفت و آمدها همچنان ادامه دارد. در راه عشق بُعد منازل حجاب نیست
+
نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 19:14 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پارسال توی همچین روزایی که سرگردان روومای یاهو بودم به دنبال یه گمشده ، با آریا و وبلاگش آشنا شدم یعنی با خانواده جدید وبلاگ نویسها مدتی نگذشت که با بقیه بچه ها ، فهیم،سینا،رامین و ... آشنا شدم و فهمیدم که محیط اینجا خیلی با رووم متفاوته و خوشبختانه اینجا از فرهنگ و ادبیات وقیح و کثیفی که توی روومهای یاهو جریان داشت ،خبری نبود!یه مدت که گذشت با اصرار یکی از همین دوستان که امروز تولدشه ،منم شروع به نوشتن کردم و کم کم با بقیه دوستان آشنا شدیم ، دوستانی که برای نزدیکی این خانواده و خودشناسی بیشتر خیلی تلاش کردن و میکنن! دوستانی که از پارسال تا حالا خیلیهاشون تغییر کردن، یا فیل تر شدن یا اسماشون عوض شده یا دیگه نمینویسن یا مثل خودم کم کار شدن ! به هر حال هدف اصلی از این مقدمه چینی ها این بود که بگم امروز تولد فهیم هستش،و براش آرزوی سلامت و موفقیت کنم
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 14:4 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||||||||||||
|
میهن بلاگ یه سرویس آمار داره که جالبه ! مخصوصا آمار دیروزش ٬ ببینید:
خب وقتی ۶۸ نفر میان و میبینن هیچی ننوشتم ٬ باعث شرمندگی میشه ! باید از این موضوعاتی بنویسم که میاین دربارش بحث میکنین
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 12:27 توسط علیرضا
|
|
||||||||||||||||
|
||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
تو كيستي ، كه من اينگونه بي تو بي تابم ؟ تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو تو در كدام سحر ، بر كدام اسب سپيد ؟ من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه كدام نشاء دويده است از تو در تن من به رقص مي آيند چه آرزوي محالي است زيستن با تو ترا به هر چه تو گويي ، به دوستی سوگند كه صبر راه درازي به مرگ پيوسته است! همه وجود تو مهر است و جان من محروم فریدون مشیری
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 17:2 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شايد گاهي به اين فكر افتاده باشيد كه چطور ميتوان عشق و محبت و خرسندي را در زندگي زناشويي پايدار و زنده نگه داشت؟ منبع:ایسنا
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 0:3 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز قصد داشتم يه پست كوبنده براي حاجي اينا بنويسم ، ولي خدا رو شكر خودش اومد و نوشت و منم كوتاه اومدم !
به جاش ميخوام كتاب معرفي كنم تقديم به همه زوج هاي موفق :
اين كتاب رو آقاي دكتر .... كه با حميد ميريم پيشش بهمون معرفي كرد: چند تا جمله : اگر هيچ مانعي بر سر راه انسانها نبود تا بر آن فايق آيند ، تجربيات زندگي شكوه و معنا و لذت پاداش گونه خود را از دست مي دادند. "هلن كلر" خوشبختي بر سه ستون استوار است : فراموش كردن گذشته ، غنيمت شمردن حال، و اميدوار بودن يه آينده"مترلينگ" هرچيز اگر كمي تيره مي نمايد ، باز زود روشن شود . تنها فراموش نكن ، اين يك واقعيت است : باراني بايد تا كه رنگين كماني برآيد و ليموهايي ترش كه شربتي گوارا فراهم شود ،و گاه روزهايي در زحمت تا كه از ما انسانهايي تواناتر بسازد . خورشيد دوباره خواهد درخشيد ، زود ، خواهي ديد! "كالين مك كارتي " چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیك ( المپیك معلولین ) در شهر سیاتل آمریكا 9 نفر از شركت كنندگان دو 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این 9 نفر افرادی بودند كه ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای تپانچه حركت كردند. بدیهی است كه آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند، بلكه هر یك به نوبه خود با تلاش فراوان می كوشید تا مسیر مسابقه را طی كرده و برنده مدال پارالمپیك شود. ناگهان در بین راه مچ پای یكی از شركت كنندگان پیچ خورد . این دختر یكی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد. هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند. یكی از آنها كه مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت - این دردت رو تسكین میده . سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها كف زدند. خيلي مطالب جالب ديگه هم داره !
+
نوشته شده در جمعه چهارم تیر 1389ساعت 23:14 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از طرف حمید :
روز تولدت شد و هستم اما کنار تو حالا که با هم میتونیم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تا همیشه رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
بهم بگی دوسم داری ٬ از عشق تو جون بگیرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي کهکشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يک شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بکني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم
تولدت مبارک
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 18:48 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رفتم میهن بلاگ ! آدرسش رو خودتون حدس بزنید دیگه !
اینم آدرس جدید حاج پسر : یادداشت های من برای او
+
نوشته شده در شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 15:55 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بالاخره بعد از مدتها انتظار ٬ حاجی فیل شد !
آخرشم نفهمیدیم مبنای فیل شدن چیه؟؟ اصلا کسی که ماهی یه بار مینویسه حقشه که فیل بشه ! در ضمن مدیر بلاگفا هم دستگیر شده !
+
نوشته شده در شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 10:12 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هیچ موضوعی نداشتم ٬ گفتم بیام اینو بنویسم فکر نکنین لال شدم !
چند روز پیش این آقا : اونم با خونسردی شروع کرد به خوندن این غزل : از چشمهای من هیجان را گرفته اید حرف بدی نمی زنم اما شما به فحش خانم! جسارت است ببخشید یک سوال خانم ! شما که درس نخواندید ....پس کجا خانم! عجالتا برویم آخر غزل آخرشم با بغض گفت اگه فرزاد جمشیدی رو نمیخواین ٬ دیگه نمیام! منم که دیدم این شعره چه قشنگ بود ٬ اومدم سرچ کردم ٬ فهمیدم مال آقایی به نام سید مهدی موسوی ه که یه وبلاگ پر بیننده داره به نام غزل پست مدرن !توی همون وبلاگ یه گشتی زدم ٬ به قسمت بایگانی رفتم ٬ اگه گفتین چی دیدم؟؟؟ بعد ببینید که کسانی که ادعای روشن فکری دارن ٬ برای اثبات روشنفکریشون حاظر به چه کارایی میشن !کسایی که هنوز فرق ...بازی و ... گرایی رو نمیفهمن و ادعای حمایتشو دارن !
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 10:45 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سفر تا انتها تو هم با من بیا تو تنها عاشقی برای قصه هام که مقصد منتظر برای ما دارم سربازمو میبرم مسافرت ٬ هنوز تقسیم نشدن ٬ براش دعا کنین که یه جای خوب بیافته ! این وبلاگ هم تحویل شما اگه فیل بشه شماها مسولین !
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 10:31 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اینا به مناسبت روز سعدی تقدیم به حمیدم : چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست زنهار از آن تبسم شیرین که میکنی دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب شب های بی توام شب گور است در خیال باز آ که در فراق تو چشم امیدوار گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو سعدی دگر به گوشه وحدت نمیرود
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 13:27 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
یک نفس از درون من خیمه به در نمیزنی
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 22:57 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
به هم نشستن و حلوای آشتی خوردن چه شکر گویمت ای باد مشک بوی وصال فراق روی تو هر روز نفس کشتن بود کسی که قیمت ایام وصل نشناسد گر آدمی صفتی سعدیا به عشق بمیر
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 10:9 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ندانم از من خسته جگر چه میخواهی
دلم به غمزه ربودی دگر چه میخواهی
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 21:48 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شب فراق که داند که تا سحر چندست
مگر کسی که به زندان عشق دربندست
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست خیال روى تو بیخ امید بنشانده است اگر برهنه نباشى که شخص بنمایى فراق یار که پیش تو کاه برگى نیست ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 21:34 توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||